خرید بک لینک
باران که می زند دلم می گیرد،برای پرنده ها،برای تیر های چراغ برق،برای گنجشک ها دلم می سوزد!

دلم می سوزد برای خدا و تنهایی اش!برای روزهایی که از من هم غمگین ترند،روزهایی که از من،از خود من هم تکراری تراند!

دلم می گیرد از دست ابر هایی که به هیچ آسمانی رحم نمی کنند! دلگیرم از دست آدما!از دست آدم هایی که با چتر در خیابان فرار می کنند!!از دست ادم هایی که هیچ حسی به قطره های بی گناه باران ندارند!قطره هایی که قربانی من و تنهایی و تاریکی اتاقم می شوند!امشب پنجره با باران حرف میزند،قطره ها با سر به طرف شیشه ی اتاقم می آیند!من به آسمانخیره می شوم یک دنیا دلتنگی را فراموش می کنم!اما آسمان تو دیگر ادامه اش نده!دنیای من انقدر سیاه و سفید است که نه این بارانفونه هیچ باران اسیدی توان تغییرش را ندارد تو خودت را هدر نده!!!!!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: مهسا پورحسین تاريخ: پنجشنبه 15 اسفند 1398 ساعت: 18:54

صفحه بندی